X
تبلیغات
رایتل
تصـویر خـوبـی

مـن مثل همیشه در صندلـی چرخدارم هستـم و نقاشـی می کشـم. من, نقاشی می کنم. اما, نقاشیهای مـن, همه همسرم هستند.
همسر خوبـم! تو را می بینم کلافه از گرما, با دستهایی پر از میوه و دیگر مایحتاج در صف اتوبوس به انتظار ایستاده ای!
همسر خوبـم! آن طرفتر, دخترمان در خواب است. حتما خـواب تـو را مـی بینـد که مـیآیـی و چـون همیشه او را مهربـانـانه در آغوش مـی کشــــــی.
همسـر مهربـانـم! جـورابهای آغشته به خـونت و میخچه هـای میــان انگشتهای پایت را دیده ام. می دانـم کفشهای تنگت پاهایت را زخمـی کرده اند. می دانـم همچنان با همیـن کفشها به سر کار مـی روی. چرا بـرای خودت یک جفت کفـش راحت تهیه نمـی کنـی؟ چـرا به روی خـودت نمیآوری؟
همسـر خـوبـم! آه از ایـن همه گذشت و فـداکاری. آه از ایـن روح بزرگی که تو داری. تو در ایـن سالهای زندگی مشترکمان یک بار هم چیزی برای خودت نخواستی.
همسـر مهربـانـم! تـو, در اداره کار مـی کنـی. تـو, در خانه کار می کنی. تو, به مـن و دخترمان می رسـی. تـو, بار یک زندگـی را بر دوش می کشی.
همسر فـداکارم! تـو بـی نظیری: یک زن, یک مادر, یک دنیا عاطفه و گذشت.
همسر بی نظیرم! روزی هزار بار خداوند منان را از بابت داشتـن تو شکر می گویم.
همسر خـوبـم! امروز نیز چـون همیشه با دنیایی شور و شعف و سپاس به استقبالت خواهـم شتافت. حتما می دانی من چقدر خوشبختـم. مـن, خـوشبختـی خـودم را مـدیـون فـداکاری و روح بزرگ تـو مـی دانـم